X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 24 شهریور 1387

سلام 

امروز یه کم حالم بهتره ...یعنی به خاطر دیروز ظهر خوبم.......اینجا بود نهار با هم بودیم من که روزه نبودم ...اما اون بود  که رفت دکتر اومد دیگه روزشو خورد نهار باهم خوردیم بعد از مدتها یخورده خندیدم.........الانم سر همون بهترم.....کاش امروزم............................................ 

 

هفته پیش پسرعمم علیرضا بعد از افطار که خونه بابابزرگم همه جمع بودیم گفت بریم یه جا...و .......منون برد یه جایی که یه چیز دیدم شاخ دراوردم ....دیگه یه خورده دیدم به همه تغییر کرد ..... واقعا چراااااااااااااااااااااااااااااا باید اینجوری باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

 

بعدشم یه قلیون زدیم و بهم میگه مامانت اومده به خانومم گفته که :(از اینجا به بعد از زبون مامانم)ترو خدا برو به علیرضا که اینقد با مهدی خوبه بگو دیگه از اون قرصا نخوره!!!!!!!!!!!!!!!! 

 منو میگی چار شاخ موندم ...گفتم چی میگی علی....گفت مامانت گفته .....گفتم خانومت چی گفت ... تو چی گفتی.....گفت ما هم گفتیم اصلن مهدی از این کارا نمی کنه .... 

تا اخر شب همش فکرم مشغول همین حرفه بود.....اخه چرا باید همه جارو حتی پس از گذشت حدود سه چهار ماه پر کنه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!دیگه دارن خستم می کنن 

 

 

ما هم که بنایی داریم باز.....چند روزی مرخصی گرفتم اومدم کمک کنم...واقعا بدنم دیگه کم اورده...دیگه نمی رم........چون خسته شدم بد جور.....از کت و کول افتادم 

 

خدا بازم کمکم کن که می خام درست درست شه داستانم ...گرچه یواش یواش داره میشه....خدا کمکم کن.....خواهشششششششششششششش  

 

من برم تا بعد.... 

 

این روزا نمی دونم چرا همش این شعر داریوش و دوست دارم گوش بدم: 

 

چون یقین کردی که در عشقت گرفتارم ........ سخت گشتی از منو کردی چنین خارم

دوشنبه 11 شهریور 1387

ای خدا دلم خیلی گرفته............................

خدایا تو که این همه بزرگی ... تو که اینجور کارها واستکاری نداره ...  درسته ما ادما وقتی به مشگل بر میخوریم میاییم پیشت ....اما تورو به بزرگیت مارو ببخش......خدا خواهش میکنم ازت درست کن کارامونو..............خواهش میکنم...تورو به همین ماه عزیزت قسم میدم...خدااااااااااااااااااااااااااااااااااا

از وقتی سر کار رفتم نزدیک یه ماه میشه ..... خیلی کمتر گریه میکردم یعنی یادم نمیاد گریه کرده باشم جز یه بار...اما الن که دارم اینو مینویسم بازم اشکام سرازیر شدن....خدا کمکم کن

نمی دونم چی شده ......فقط دوست ندارم اتفاقی براش بیفته

امیدوارم دوباره بتونم بیام البت ببه قول مانیای عزیز با اپ های شادتر

فعلا

چهارشنبه 6 شهریور 1387

این نوشته واسه دیشبه ....اما چون نتونستم بیام امروز اومدم تا اینجارو به روز کنم(اما حالم بدتر از این حرفا بود که نوشتم...الانم مثه جنازه ام تا ساعت ۱۰ سر کار بودم)

دلم خیلی گرفته ... خیلی زیاد..............
حدود یه ماهی هم میشه میرم سر کار...کابینت سازیه ...بعضی وقتها تا ساعت 12شب هم وامیستم.....یه جورایی تایمم پره پر شده....
خوبه از اون حال و هوای غم یه کم اومده بودم بیرون اما باز شروع شده ....بعضی موقع ها فکرم میره یه جا دیگه یهو یه کار خراب میشه ...از اونطرفم سریع غرغر زدن اوستا کار که همون پسر عمم میشه (سعید)...اما دست خودم نیست..فکرم مشغول میشه ....

اگه بدونید چقد دلم گریه میخاد.......امروز بعد از کار ساعت حدود 6ونیم بود رفتیم سر خاک مادربزرگم با همون سعید....تا رسیدیم دلم بیشتر گرفت...دوست داشتم داد بزنم....نشستم بالای قبر و به خودم که اومدم دیدم سعید زیر بلمو گرفته میخاد بلندم کنه اما بلند نشدم....زار زار گریه میکردم....یه خورده سبک شدم اما اگه سعید نبود بیشتر از اینا گریه میکردم...اول میهاستم تک برما اما چس کرد خودشو و باهام اومد
اعصابم خورده ...انگار یه چیزی و تو خودم گم کردم....................
اگه بدونید چی شده......تا حالا شده یه کاریو نکنید اما محکوم بشید که اون کارو کردید ....بعد میبینید ادم تا کجاشش که نمیسوزه....حالا اگه غریبه باشه کمتره ...اما اگه خودی باشه وااااااااوییییییلللااااااااااااااااااا
اونم چی پدر و مادر ادم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟//
فکرشو کن من یه جوون 17 ساله حالا یا به خاطر فعالیت زیاد یا اینکه استعدا چاقی نداشتن یا یه همچین چیزایی لاغرم...این درسته که پدرو مادر ادم برگردن نه یه بار نه دو بار هزار بار بگن تو معتادی...دیگه خیلی روشون باز شده برگشتن میگن دست کجی.......دیگه نمی تونم تحمل کنم ....امیدوارم یکی بفهمه حرفمو
درسته که من چند وقت پیش معتاد به یه قرصایی بودم .. اما به خدا الان پاک پاکم ...دزدی هم تا حالا نکردم ....اما این درست نیست کسی که منو بزرگ کرده برگرده اینجوری بگه......
خیلی دارن گییر میدن...واقعا واسم غیر قابل تحمل دارن میشن....

خدایا خسته ام.... دل خوشیم تو این دنیا یه چیز بود .عشقم .....اونم که خودت میدونی چی شده خداااااااااا.....خدا خاهش میکنم ازت خاهش می کنم داستان مارو درست کن...خودت میدونی چقدر دوسش دار م ....پس مواظبش باش تا اتفاقی واسش نیافته سر قضیمون..خاهش میکنم..از دوریش دیگه نمی تونم ..با اون خوش بودم به حرف هیچکی توجهی نمی کردم....الما حالا که واسه چند وقت نیست تازه می بینم که دورو برم داره چی میگذره...اما من اینو دوست ندارم ....بقیه واسم مهم نیستند
پس ازت خاهش می کنم درست کن همه چیو که فقط خودت می تونی درستش کنی
نمی دونم چرا اینجوری شدم
جمعه هم کنکور ازاد دارم....هیچی به هیچی.اما بازم دعام کنید
..
..
..
..
من ان موجم که ارامش ندارم        به اسانی سر سازش ندارم
همیشه در گریزو در گذارم                نمی مانم به یک جا بیقرارم
سفر یعنی منو گستاخی من           همیشه رفتن و هرگز نماندن  

هزاران ساحلو نادیده دیدن             به پرسشهای بی پاسخ رسیدن
من از تبار دریا
از نسل چشمه سارم
رها تر از رهایی

حصار بی حصارم
ساحل حصار من نیست
پایان کار من نیست
همدردو یار من نیست
کسی که یار من نیست
در انتظار من نیست


داریوش
..
..
..
فعلا