X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 9 بهمن 1387
اشتباه

 یه اشتباه.... 

یه اشتباهه بزرگ...خیلی بزرگ. 

یه اشتباهه جبران ناپذیر 

یه اشتباهی که اثرش تا ته دنیا رو قلبمو یادش تو ذهنم می مونه 

یه اشتباه که کار من نه کار دل بود...تا اخر عمر هم خودش می خاد عذاب بکشه 

یه اشتباه کا طاوانش سنگینه...... 

یه اشتباه که اندازه همه اشتباهای دنیا بود 

یه اشتباه که کاش اتفاق نمی افتاد اما وقتی اتفاق افتاد کاش اینجوری نمی شد 

یه اشتباه  

یه اشتباه  

یه اشتیاه 

.

تاره فهیمیدم چقد ساده ام ... ساده تراز اونی که الان تو فکر هرکیه.....ساده مثله یه شیشه ...یه شیشه که اونطرفش معلومه..اصلن انگار فکر می کنی شیشه ای وجود نداره...منم الان همونه اینقد ساده ام که انگار وجود ندارم..حتی برای خودم....بهم گفتی خیلی بهم دروغ گقتی تاحالا.....مثل یه پتک بود این حرفت...پتکی که بزنه تو مرت و خورد شدن تک تک استخون هاتو حس کنی و دیگه از جات نتونی بلند شی.....پتکی که کوبیده شه تو سرتو له شدن مغزتو بفهمی....پتکی که بخوره تو غرورتو مثه یه شیشه ای که شکسته ببینی...پتکی که بزنه تو سر احساست تا جایی که مثه فیلما احساست بره تو زمین... پتکی که یه نفر چنان داغون کنه که از جا بلند شدنش ممکن نباشه....بازیچه بودم دستت ...منی که سرت قسم می خوردم...می گفتی بمیر می مردم.....می مردم برات....همین الانشم با این که شکستیم اما برات میمیرم...چون دوستت دارم....

همه چی از اعتیاد من شرو شد...من اعتیاد داشتم به قرص ...تو یه برهه زمان 6ماهه...در نهایت همه فهمیدن..به تو هم گفتم ...گفتم حالا که بی ابرو شدم تو هم بدونی ..تویی که برای من همه کسم بودی...دعوام کردی خیلی....بعد هم گفتی بذار کنار .منم گذاشتم...سخت بود اما به خاطر تو گذاشتم هیچ منتی هم نیست....بعد گذشت ... قضیه سیگار کشیدنتو فهمیدم ...فهمیدم که چند ساله سیگار میکشی...حالا من بهات دعوا کردم...یادمه سر سیگار کشیدن من چه اشوبی به پا کردی ...من دستمو داغ گذاشتم که دیگه نکشم....اما حالا دیدم خودت ..............................باهات صحبت نمی کردم...جواب مسج نمی دادم....تا گذاشتی کنار ..خودتم می دونی چقد اذیتم کردی سر کنار گذاشتنش...اما گذاشتی ..اخرم برا اینکه از دلم در بیاری یه سوئیشرت خریدی...منم گفتم همون که گذاشتی کنار برام هدیه بود...اما..................

بعد از چند وقت خودت بهم گفتی از اون قرصا مصرف کردی..معلوم بود حالت اصلن خوب نیست...منم یه خورده دعوات کردم گفتم دیگه نمیره سمتش منم اذیتش نکنم...تا اینکه دیدم حالات و رفتارت عوض شده...ازت پرسیدم....طفره رفتی....اما نمی دونی که جلوی یه اینکاره نمی شه دروغ گفت...مطمئن بودم تا بهم گفتی....چقدر دعوات کردم ..گفتی باشه نمی خورم...اما بعد باز دیدم حالاتت همونه...پرسیدم ازت..گفتی نه...گفتی قرص خوابه...منم حرفتو قبول کردم....گفتم برو بخواب ...که فرداشم دیدمت که حالت بهتره گفتم حتما اشتباه می کردم..پسر اینقدر گیر نده...خوب نیست..حتما حالش بد بوده قرص خورده بخوابه همین...مثله اینکه فقط داشتم سر خودم و شیره میمالیدم و خودم و خر می کرم...موقع خدافظی بهت گفتم دیگه هیچ قرصی نخور که دیدم بغض کردی و یه اشک چکیذ اومد رو گونه هات ...خیلی بهم ریختم سعی کردم خودمو کنترل کنم ..ازت پرسیدم چی شده هیچی نگفتی...گفتم برم بهتره هم دیگه نمی تونستم خودمو کنترل کنم هم گفتم شاید تنهاییی بهتر باشه برات....تا بعد بپرسم.....بعد که ازت پرسیدم ...گفتی دلم برات می سوزه....عصبی شدم ...گفتم چرا....که اخر شب که من اصلن و به هیچ وجه حالم خوب نبود گفتی بهم دروغ گفتی ..................................................................................

نمی دونم دیگه چی کار کنم ...زنگ زدم ردی دادی...مسج می دم جواب نمی دی.....نمی دونم دیگه چی کارت کنم...یادمه قبلا بهت گفته بودم تا ابد دوستت دارم....بدون با این حال دوستت دارم...اگه دعوات می کنم که نکنی این کارو معنیش اینه که مهمی برام...واسم ارزش داری....دوستت دارم.......دوست ندارم تو هم این کارو کنی...تو مضراتشو نمی دونی ...به خدا نمی دونی...من خودم یه زمان این گهو خوردم الان که حدود هشت ماه می گذره پشیمونم به خدا.....

با اینکه گفته بودم بهت دیگه سیگار نمی کشم اما امروز انقد کشیدم سرم داره گیج می ره .......خیلی اعصابم خورده...خیلی داغونم....

به ظاهر گرچه می خندم ولی اندر سکوتی تلخ می گریم

یعنی مجبورم به ظاهر بخندم ...به خاطر خونوادم .. به خاطر مادرم...پدرم...خواهرم...اونا په گناهی کردن.....

چون یقین کردی که در عشقت گرفتارم..............سخت گشتی از منو کردی چنین خارم

سر درد داده می کشه منو...همه چی پوچه ... بعد از سه هفته که سر کار نرفتم به خاطر امتحانا باید فردا برم...برم که کمتر به این مسائل فکر کنم...اما ایا میشه؟

نمی دونم چی کار کنم.....می دونم که اینجارو نمی خونی...اما می نویسم دوستت دارم......مواظب خودت باش اگه...................................................................................................................

چشم من بیا منو یاری بکن  

  

 

در دو روز عمر کوته سخت جانی کرده ام  

با همه نا مهربانان مهربانی کرده ام  

هم دلی هم آشیانی هم زبانی کرده ام 

بعد از این بر چرخ بازی گر امیدم نیست نیست 

ان سرانجامی که بخشاید نویدم نیست نیست 

هدیه از ایام جز موی سپیدم نیست نیست