X
تبلیغات
رایتل
شنبه 1 فروردین 1388

عید همه مبارک.......ایشالا با اومدن سال نو و بهار نو دلهاتون فکرهاتون ارزوهاتونم بهاری بشن ..نو بشن...تازه بشن....امیدوارم حالا که یه سال بزرگتر شدیم مثلا ذهنمون فکرمون روحمونم بزرگتر بشه...به تعالی برسیم...به سعادت برسیم....اونی که می خایم بشیم..البت اگه خوبه....واسه همه دعا می کنم...مخصوصا واسه عشقم ...که نمی دونم چرا خدا داره اینجوری منو امتحان می کنه....واقعا نمی دونم..شاید حکمتی توشه...ایشالا که خیره....... 

 

الان روز اول عیده...دیروز قبل از سال تحویل بابام یه چیزی بهم گفت که سر درد امونمو برید....بعد از سال تحویل هم همون جملرو اما یه جور دیگه گفت ..اما هر دو بارش اومدو جمع و جورش کرد که یعنی منظوری نداشته...اما من تا اخر شب با یه سر درد عجیبی سر می کردم که اعصابمو خورد کرده بود... 

 

از هفته پیش تا الان یه جورایی هر روز عشقمو دیدم....چهار شنبه سوری و سال تحویل و امروزو ووووو از این بابت خیلی خوشالم.......خدا خیلی دوسش دارم..مواظبش باش 

 

من همین الان از پای بساط عرق بلند شدم...اما نمی دونم چرا هیچ کاریم نکرد با این که اونجور که دوست داشتم خوردمو البت کمی هم زیاد اما نمی دونم ....شاید به خاطر اینه  که ذهنمو به یه چی دیگه فک میکنه....اما انگارم نه انگاره........ 

 

نمی دونم چرا الان عشقم اونجوری مسج داد ... انگار ازم ناراحته ... اما هرچی می پرسم میگه نه.....اعصابم سر اون خورد شد...اصلن مستی و احساس نکردم.... اصلن من غلط کنم عشقمو ناراحت کنم....خدا کمکم کن.....کمکش کن......ای خدا ..ااااااااییییییییییی خخخخخخدددددددددداااااااااا.... 

الان مهمون هم داریم دایی و خاله هامن ..اما حوصلشونو ندارم....دوست داشتم الان عزیزم پیشم بود.... 

 

عشق من عاشم باش 

نذار بیافتم از پا 

بمون با من که بی تو 

نمی رسم به فردا 

عشق من عاشقم باش 

عشق من عاشقم باش 

 


پ.ن۱:سرم داره درد میگیره الان 

پ.ن۲:عشقم می دونست دارم می خورم...فک کنم به خاطر اون ناراحت شده