X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 17 فروردین 1388

وای ..وااااااااااااااااااای که خیلی اعصابم خورده ..الان انقدر دارم محجکم این دکمه های کیبوردو میزنم که انگشتام داره درد می گیره...خیلی .... نمی دونم چرا....پریروز بهت زنگ زدم..کلی باهم صحبت کردیم..حالت خیلی بد بود.... از صدات می تونستم بفهمم اینوو.....از الکی می گفتم میخندیدم ..اما چشمم پر می شد از اشک.....چی کار کنم...نمی تونم ببینم که اینجوریه...فرداش یعنی دیروز خودت زنگ زدی...اما صدات یه چیز دیگه نشون می داد...تا انقدر اصرار کردم گفتی اره......اخرشم گفتی می خواستم پیشت بشینمو کلی حرف بات بزنم....منم دعوتت کردم خونه....هیشکی نبود ...رفته بودن سینما..اومدی اما می ترسیدی صحبت کنی....نمی دونم از چی ..اما میترسیدی..اما بعدش ارومتر شدیو صحبت کردیم با هم تا شب و.... تو گفتی من گفتم..از خودم...از خودت .. از رابطمون....امروز صبم بعد از کلاسم دیدم....صب ماشینو پیچونده بودم ... رفتم دانشگاه ... بعدش اومدم پیش تو ... اما باز حالت با دیشبت فرق می کرد...تا اینکه خودت باز گفتی اره...مگه نگفته بودم می خوام یه باره باشه.....پس چرا انقد منو عذاب میدی ...چرا..الان میس النداحتی مسج دادی ..اما نمی تونم جواب بدم..اعصابم خورده ....می ترسم چیزی بگم.... 

خیلی دربو داغونم ... این فصل بهار لعنتی هم تموم نمی شه..نمی دونم چرا انقد از این فصل بدم میاد..همش  ادم خوابش میاد.... 

 

برم که حس ندارم.....دوست دارم زمینو گاز بگیرم.....داد بزنم زیر اب...ههههههههه فریاد زیر اب