سه‌شنبه 31 شهریور 1388

 اما خوب طی این چند روزه یه تصمیمی گرفتم که زیاد دیگه بهت گیر ندم...خودت که داری میبینی....درسته زجر میکشم و..اما میخام تو راحت باشی...من که فقط دارم میبخشم ..اشکال نداره دوست دارم عزیزم ...وگرنه این کارارو نمی کردم.... 

 

کلا زندگی شیریم میشود

 

امروز خیلی خوش گذشت ... صب که یعنی ظهر ساعت ۱۱ مجتبی از خواب بیدارم کرد..با هم رفتیم ماشینشو درس کنیم...بهت مسج دادم جواب ندادی ... منم که کار داشتم ...مجتبی هم واسم یه چی گرفت و خوردم و نرکید دیگه فازم فاز خنده شده بود .. که خواهرم زنگ زد و گفت نهار خونه بابابزرگیم بیا... منم که فاز خنده ..تو هم که بودی کلی خندیدیم...میخاستم بیام باز پیش مجتبی که گفتی نرو..منم نرفتم و موندم...بعد خواهرم گفت بیابریم میخام کفش بخرم .. داشتیم میرفتیم تو هم اومدی....یه مزاحم دیگه هم میخاست بیاد که خدارو شکر نیومد و ما رفتیم و کلی هم حال داد البت یه خورده چرت و پرت گفتی اما خوب بود و بعدش هم رفتیم یه کافی شاپ و بستنی خوردیم .... بعدشم اومدیم به زور اوردمت خونمون شام ... بعدم که رفتیم بالا پشت بوم و سیگار کشیدی...اما اینا یادت باشه .... که خیلی نامردی سر همین سیگارت ...من به خاطر تو ترک کردم اما تو این کارو نکردی ....اشکال نداره .. البت من جدیدا میشکم اما به تو فعلا نگفتم...جالا کی بگم خدا می دونه..... 

 

فردام امتحان دارم ..خدا ککنه قبول شم.... دلم میخاد از همه چی بنویسم ..اما سرم درد میکنه و خوابم میاد 

  

خدا مواظبش باش...همیشه  

 

تا بعد

شنبه 28 شهریور 1388

اره بعد از اون منم دی گه جواب ندادم .. تا دیدی منو خونه عمم...منم نعشه نعشه بودم...چون اعصابم خیلی خورد بود...خلاصه...رفتم جلو در تو هم اومدی یکم با هم صحبت کردیم...من که یادم نیست چی می گفتم ... 

اما فرداش گوشیمو  دراوردمو مسج دادیم..اولش که باز زدی تو پرم...اما بعدش اومدی سمتمو گفتی که اره..یعتی باز زدی زیر قولت ..منم اعصابم خورد لود..گفتم بذار برای بعد با همم صحبت میکنیم...دیشبم که دیدمت اما نشد اونجوری با هم صحبت کنیم....اینا فقط یادت باشه دیگه که چقدر منو اذیت میکنی...اما اشکال نداره.. 

 

خدا مواظبش باش

دوشنبه 23 شهریور 1388

اهان الان بهتره 

میگفتم دلمو شکوندی بدم شکوندی... 

امروز که محتاج توام چای تو خالیست ...فردا که میایی به سراغم نفسی نیست 

 

اره الان دیگه نفسی ندارم...اون شب که محناج بودم اونجوری جواب دادی ...الانم دیگه نفسی ندارم...خیلی نامردی ...به خدا .. نمی دونم کسی کنارت بوده که اونجوری جواب دادی ..یا اعصابت خیلی خورد بود..که در هر دو صورتم حق اونجوری گفتن نداشتی..دیروزم خونه خالم بودیم یه اس دادی جوال ندادم تو هم دیگه ندادی ... 

 

دلم گرفته 

 

هنوزم دوست دارم بیشتر حتی..دفعه پیش یه قلب سالم بود ...اما الان یه قلب شیکستس که هر تیکش اندازه یه قلب سالمم دوستت داره  

یکشنبه 22 شهریور 1388

inam az not boke ma ...ama farsi nadaram felan bayad fingilish type konam ....

dishab ye harfi zadi vaghan delam shekast....vaghan ha...

injori nemisshe...farsi nasb mikonam bad miam

khodafeez

شنبه 7 شهریور 1388

دستگامو فروختم ... الان دارم با کامپیوتر یه مشتری میام اینجا...تا ایشالا بعدا نت بوک بگیرم..حالا این بعدا کیییه ..خدا می دونه... 

 

دلمم گرفته اصلن از اول صب که بلند شدم مهلوم بود که بده حالم....هیچی دیگه....دیروزم که اینجا بودی اما یه حرفی زدی که خوشم نیومد ...با خالم....ولش کن بیخیال  

 

حس هیچ کاری ندارم...من سیگار میخام

دوشنبه 2 شهریور 1388

دلم گرفته ...بزار از دیشب و پریشب بگم 

شنبه غروب بود...بعد از افطار ...رفتم دوش گرفتم اومدم دیدم مسج دادی... 

مهدی اگه مامانت اینا خاستن برن پارک تو هم میایی ها نیایی می کشمت. 

منم که از خدا خواسته شب اومدیم یه خورده صخبت بعد سعید اینا هم اومدن ...اخر شب برگشتیم تورو گذاشتیم خونه و خودمونم برگشتیم خونه...فرداشم یعنی دیروز تا عصر سر کار بودم .. اومدم که برم کلاس واسه گواهینامه....مامان گفت یه سر بیام اونجا .. داشتم میومدم دیدم نونوایی خلوته دوتا نون گرفتم و اومدم دادم بهت یکیشو ....بعد هم اومدی جلو درو یخورده صحبت کردیم...بازم گفتی شب میریم پارک تو هم بیا..منم گفتم چشم 

اخر شب که میخاستیم بریم ..گوشیم زنگ خورد..زنگ مخصوصت ....گفتی بیام دنبالت بیارمت خونمون بریم پارک...منم اومدمو اوردمت ...رفتیم پارک...تاب سوارت کردم و خودم نشستم داشتم همینجور نگات میکردم و عشق میکردم...هرکی میدید میفهمید دارم عاشقونه نگات میکنم...مخصوصا مامان!!!! 

بعد گفتی تست روانشناسی گوشیتو ببینم...منم دادم خوندی خودمم کنارت نشستم و تو سوالا کمکت میکردم ...پشتمون به بقیه بودو من فقط داشتم صورت تو رو نگاه میکردم نه ال سی دی گوشیو... بی خیال بقیه و حرفاشون بودیم..خیلی حال داد... اخر شبم گذاشتیمت خونتون و اومدیم ..اما امروز دلم بد تنگته ...شبیه افسر ده ها شدم... 

 

خدا مواظبش باش