X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 24 آبان 1388

خدا نصیب هیچ بنی بشری نکنه تصادفو ... جمعه رفتیم جاده فشم ...یه تصادفی کردیم  

............ 

 

تورو هم همون جمعه دیدم اونم فقط یه نگاه....  

 

ماشینم خریدیم جی ال ایسک 

 

دوست ندارم بنویسم ...بر خلاف همیشه.... 

 

ذهنم مشغوله

شنبه 16 آبان 1388

نمیدونم چمه ...انگار به هیچ دردی نمیخورم و این همون چیزیه که همیشه ازار میده هرکسیو.....شاید به خاطر اینه که کار ندارمو سه روز در هفته رو بیکارم....اعصابم خورده ..خودمم نمیدونم چی میخام 

 

پریشب دیدمت خوب بود تا صبح هم اس ام اس دادیم...دیروزم خونتون بودم اما نمی دونم از چی ناراحت بودی...هرچیم گفتم چته نگفتی..... 

 

کلاسمم تشکیل نشده اعضابم خورده........... 

 

ممیخاااام کههه پیییییییییییییشت باشم اما نمیدونم چرا نمیشه 

 

 

شاید تو نمیخای  که نمیشه

شنبه 9 آبان 1388

ددلم بد گرفته..و تو هم نیستی

سه‌شنبه 5 آبان 1388

می دونستی خیلی دیوونه ای ..برای چی این همه قرص خوردی اخه ... مگه نگفتم یه دونه بخور که بخوابی...میگم چرا خبری ازت نبوده ها!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! 

 

خدا مواظبش باش

شنبه 2 آبان 1388

اره درست فکر میکردم....حالت خوب نبود..یعنی دوباره........................... 

پنشنبه ای رفتیم قم ....منم صبش مادر بزرگم زنگ زد گفت ناهار واست درس کردم بیا اینجا منم رفتم....تورو دیدم ..دیشبش بااهات بد قاطی کرده بودم....اما تصمیم گرفتم با رفتارم بهت بفهمونم که داری اشتباه میکنی ....انقد گفتم  خندیدی...که حرصت گرفته بود...بعدشم تا اخر شب باهات بودمو رفتیم قم ...اما بازم اونشب حالت بد بود.....اما در کل خوب بود...شبشم همونجا موندیم خونه گرفته بودیم....خوابیدنی که اصن حالم خوب نبود....جفتمون نخوابیدیم.....جمعه هم که علیرضا یه چی گفت به هم ریختم ...گفتم خدایا کسی نفهمه......کلی رازو نیازو تذر کردم..... 

امروزم که گفتی حالت خوب نیست میخواستی زنگ بزنی دانشگاه بودم نتونستم صحبت کنم 

اما ساعت ۶بهت زنگ زدم حدود دو ساعت سحبت کردیم..خوب بود صحبتامون به یه نتیجه ای رسیدیم بعد از این همه مدت 

دوست دارم  

خدا مواظبش باش