X
تبلیغات
رایتل
شنبه 29 اسفند 1388

جمعه برگشتی گفتی اره لطمه میزنی ..گفتم تمومش کنیم...گفتی اره خوشال شو...اینو که گفتی اعصابم خورد شد...خواستم زنگ بزنم گوشیمو ریجکت کردی اعصابم دو برابر ریخت بهم ....شب خونه اقا اینا بودیم محل ندادم بعدم رفتم تو بالکن تو هم اومدی گفتم برو گمشو حوصلتو ندارم ..فهمیدم بد ناراحت شدی...میخاستم برگردم معذرت خواهی کنم اما گفتم باید یه چیزاییو بفهمی....بعد از اونم الکی میخندیدم که اعصابتو بهم بریزم از قیافت می خوندم که زدم به هدف بعدا هم خودت همینو گفتی...دو روز بعد اومدی و اشتی کردیم...

دوشنبه قرار گذاشتی بریم بیرون ...اما نیومدی و کارتو بهونه کردی....می دونم بهونه اوردی ...خودت نمی خاستی بیایی..اما من که بهت نگفتم بریم بیرون ..خودت گفتی ...نمی دونم چرا نیومدی و پیچوندی ..ازتم نپرسیدم ..اما قشنگ قهوه ایم کردی .....اگرم الان که اونجا بودمو در اوردی که مثلا به عنوان یه عیدی در قالب یه کادو بهم پول بدی سر این نکرفتم که اون روز این حرکتو کردی ..نمی دونم از چی می ترسی که نمی یایی بیرون بریم....بماااند

چهارشنبه سوری هم نمی خاستم بیام اونجا میخاستم برم جای دیگه اما مرتضی اومدو نذاشت گفت من اومدم اینحا واسه خاطر تو بریم اونور که منم اومدم ..دتا خورده بودم سرم دست خودم نبود ...گرمای اتیشم اذیتم میکرد...یه جایی خوردم و قلیونم تا دین کشیدم حالم دست خودم نبود سرم گیج میرفت از دتای لعنتی

اخر شبم باند ردیف کردیم زدیم و رقصیدیم کلی حال داد

فرداشم رفتم خوونه مرتضی اینا تا الان اونجا بودمو سر سنگین مسج می دادم

اما امروز که اومدم گفتی بیام ببینمت ..منم سریع اومدم دلم تنگ بود ...

اما اونجوری که گفتی اعصابم بهم ریخت

نمی دونم چرا اما احساس کردم با این کارت داری حقیرم میکنی

منم به کلی زور و اینا نگرفتم گفتی دلم شکست ..گفتی این دومین بارت بود یه بار دیگه هم میخاستم نوشته هاتو بخونم یعنی همین جارو منم نمی دم به خاطر اینکه اینجا خیلی شخصیه از خیلی چیزا می نویسم مطمئنم اگه اینجارو بخونی ناراحت میشی

بعد باز اخر شب اومدم اونجا یه خورده صحبت کردیم اما همچنان میخای اینجارو بخونی و ناراحتی از من

ناراحت نباش دیگه

دلم شور میزنه..نمی دونم چرا کجای کارم میلنگه..نمی دونم

ببین می دونی چیه احساس میکنم خیلی بیش از حد به من وابسته شدی..اینم خیلی بده..من نباید عاشق تو میشدم اما دست خودم نبود و شدم اما خوب فکر نمی کردم به اینجا برسه ...من به قول یه بنده خدایی عشق های اساطیری رو دوست دارم شیرین وفرهاد و امثالهم

که اخرش هم به هم نمی رسند ما هم همینیم عمرن به هم نرسیم اما دوستت دارم ..نمی دونی که چقد

یه چیز دیگه ....اینکه میگن عاشقا حسودن واقعا راست ...من عاشقم عاشق تو ...و حسودم نسبت به تو .. فقط می خام که با من باشی

با من صحبت کنی

با من بگی

با من بخندی

با من بری بیرون

اما خوب نمی شه

به نظرم بعضی موقع ها هم تونمیخای

مثلا همین چند روز پیش احساس کردم نمی خای با من بیایی

یا خیلی چیزای دیگه

دوست دارم تمومش کنیم

نه به خاطر اینکه ازت سیر شدم نه به مرگ مادرم فقط و فقط واسه خاطر خودت میگم ..همون لطمه!!!!!

چه کنیم ..

دلم میخاد فقط و فقط پیش تو باشم

کاش می شد

این کاش و که میگم تا کجاهام که نمی سوزه

کاش............