سلام چطورید؟
شرمنده دیروز نتونستم اپ کنم
... بیکارم بودم ها اما... میدونید چی شد... رفتم اینترنت یه برنامه دانلود کردم... از اینایی که عکس و تبدیل میکنه به نوشتهبعد رفتم مغازه عموم سی دی ویندوز گرفتم با برنامه هاش اومدم نصب کنم دیگه ساعت
9شدالانم که دارم می تایپم
... دیروز امتحان عربیمو خوب دادم... من شده بودم غریق نجات همه... به همه می رسوندممن برم اگه اتفاقی افتاد میام
فعلا بای
سلام
خوبید؟...چه خبرا؟...
ما امروز ساعت صبح خیلی زود بیدار شدیم ساعت 8 بود... قرار گذاشتیم با دو تا عموها و عمهام بریم چالوس... تا همه آماده شن ساعت 9 شد... حرکت کردیم و تا رسیدیم به اول جاده چالوس... چشتون روز بد نبینه... کیپ تا کیپ ماشین بود... ما 5/9 رسیدیم اول چالوس... بعد سه ساعت طول کشید تا اون میدونش بریم
... دیگه خودتون حساب کنید دیگه...
خلاصه ساعت 12 رفتیم یجا نشستیم... باغ بود... گیلاس داشت
... توت داشت
... گوجه سبز داشت
... همه چی داشت... ما هم که ماشالله جمعیت و ترکونده بودیم... هر کی سر یه درختی بود... منم با پسر عموم اسمش مرتضی است خیلی با اون جورم... ما همیشه باهمیم... اصلا ما با هم بزرگ شدیم.... خیلی خندیدیم
... بابام هی به ما دو تا گیر میداد بعد اون به من میگفت اگه از بچه گی میزدی در گوشش اینطوری نمیکرد الان
... ما هم که کرکر خنده باباهه هم اخماش و مینداخت تو هم و یه چیزی زیر لب میگفت( گمونم فحشمون میداد البته فک کنم
)
الانم که اومدیم خونه انگار که یه کامیون از روم رد شده خیلی خسته ام.... فردا امتحان عربی دارم هیچی نخوندم
... 5 شنبه امتحان زیست داشتم ر ی د م. من برم درسمو بخونم باز باباهه گیر داده می خواد عکسای امروز رو نگاه کنه...
بای تا بعد
سلام
خوبید.... چطورید؟.... چی کارا میکنید؟....
من از امروز اینجا خاطراتم رو مینویسم فقط برا دل خودم
ما هنوز امتحان داریم... سه تا دیگه هم بدیم اونا هم تموما...راحت
من فعلا برم تا بعد
بای