زندگی من

بدبختی

زندگی من

بدبختی

بله اون شمال هم خیلی چسبید فقط و فقط تورو کم داشت تا یه سفر به یاد موندنی شه....اما واقعا وقتی نباشی انگار سرگردونم مثه امروز ...البت بودی اما دوست داشتم بیشتر می بودی..... 

کل سفرمون یه طرف..اون ویلا هم همون طرف ... اون دریایی هم که همگی با هم رفتیم هم همون طرف ......!!!!!! 

 

دیروز بعد از مدتها رفته بودم رفیقامو ببینم تازه صحبت مون گل انداخته بود گفتی بیا ببینمت..اومدم اما تو زرتی رفتی پیش یکی که من خوشم نمیاد ..منم یه خورده واستادمو بعد اومدم.... 

 

امروزم خسته ام با اینکه کاری نکردمو بیکار بودیم سر کار..اما کوفته شده بدنم 

 

امروزم اولین جلسه کلاسم بود ائین نامه!!!!!! 

 

فعلا تا بعد

واااای که دارم میمیرم....همین الان از شمال اومدیم ..رفته بودیم سمت کلار دشت....الانم جنازه ام 

از کی بود ندیده بودمت ... نگ زدی اومدیم خونتون از راه که رسیدیم...دوست داشتم همین جور نگات کنم ...خستگی از تنم میره بیرون 

 

حال ندارم بعدا میام مینویسم....

خیلی دلم واست تنگه ..اونقد که دلم میخاد گریه کنم 

 

همین

خیلی دلم واست تنگه ..اونقد که دلم میخاد گریه کنم 

 

همین

اره میگفتم بعد از اینکه اینجا نوشتم اومدم دیدم رفتی....منم زدم بیرون یکم که قدم زدم زنگ زدی منم گوشیم شارژ نداشت گفتم خودم باهات تماس میگیرم..اومدمو گوشی مامانمو برداشتمو رفتم بالا پشت بوم..نیم ساعتی صحبت کردی اخرشم بخشیدمت ...چی کار میتونستم بکنم..دوست دارم ..نمیشه نبخشمت که ......................خلاصه پبش هم رفتیم پارک...میخاستی بری شمال فرداش اما نرفتی گفتی فردا یعنی امروز... امروزم که گفتی هفته بعد شد...دیروز هم با مجتبی خونه مرتضی اینا بودیم ...حال داد به من .....امروز اومدیم اما فک کنم مجتبی با خونه دع.اش شده ... الانم که تو حیاط خونمون خلوت کرده بودیم ... دیشب اخر شبی ساعت ۱ اینا بود برگشتی یه چی گفتی که باز بهم ریختم...اما امروز گفتی نه وو شوخی بودووو منم که باور کردم دیگههه...اما بلدی منو خوب عذاب بدیاااااا....  

 

در کل با این همه بالا و پایین و دعوا و مراقه و صلح و اشتی یک کلام میگم دوست دارم...همینو بس حالا میخای عذابم بده...نمی خای نده... 

 

  (این امضا رو هم میزنم چون رو ماشینمون و پر M  کردی ..بابام اومده میگه چه خبره ..اینارو تو نوشتی...میگم اره مگه بده..میگه نه اما ادم هر چیز خوبیو رو ماشین نمینوسه..عجیب بود در نوع خودش)

امضا ء   M

تمام عمر بستیمو شکستیم به جز بار پشیمانی نبستیم 

جوانی را سفر کردیم تا مرگ نفهمیدیم به دنبال چه هستیم 

 

خیلی نامردی ..خیلی  

انقدی که نتونستی به خاطر من نه به خاطر خودت این یه کارتو نکنی دیگه ... من بهت چی بگم...چی کار کنم اخه ای خدا..یا حضرت ابوالفضل من چی کار کنم ... تو بگو خدا ... یه راهی بذار جلوی پام.... 

 

چرا باید اینطوری باشه... درسته من الان دارم میکنم این کارو اما اون موقع که تو گفتی واقعا گذاشتم کنار.... دیگه انجام ندادم تا وقتی اون قضیه رو فهمیدم....ببین من وفا دار موندم اما تو چی....پریروز بهت زنگ زدم ردی دادی و جواب ندادی اخرشم...دیروزهم همینطور ..میخاستم ازت یه سوال بپرسم.... اما تو اصلن ....منم اصابم خورد میشه یکی رد تماس بده بهم....سر همون دیگه امروز بیخیال شدم و تا ایبنکه الان خودت اومدی و گفتی همه چیو...ببین خدا داری از من چه امتحان سختی میگیری..اشکال نداره..ادم که کسی رو دوست داره این همه عذاب و با جون میخره..اما واقعا دلم لک زده واسه یه لحظه با هم بودن دور از این همه تشنج و اعصاب خوردی...مثل همون اولش..که وقتی حتی نیم ساعت با هم بودیم انگار نیم قرن با هم بودیمو انقد حال میکردیم که .......................اما الان چی یا بحث الکی داریم...یا چرت و پرت الکی ...چی کار باید کنم خدا .. کمکم کن