سلام
اقا بعد از مدتها حالم خیلی بهتره
.... یعنی الان تو فضاممممم.
...اونم چی نه فضای مجازی و زود گذر
....بلکه یه فضای واقعی و همیشگی
(حداقل نسبت به گذشته)......
خلاصه توپ توپمممممممم



داهاتم که خوب بود بد نبود ..... اما بهه دو هفته پیش نرسید .... اون موقع بیشتر حال داد
استفاده از این شکلکها هم نشانه از زیاد خوب بودنمه
فعلا تا بعد
سلااااامن علیکم
اقا شمال رفتن من با میلادینا کنسل شد........
اما قراره فردا با مرتضی اینا و با خانواده بریم دوباره شهرستان 
.....بازم عشق و حال
یه جورایی حالم بهتر شده به خاطر یه سری مسائل و یه حرفایی که شنیدم .....دوست دارم همیشه اینجوری باشم(یعنی همه دوست دارند شاد باشند)....یا حتی از این هم خیلی بهتر ....امااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
ولش .... بی خیال
راستی قالب وبلاگو عوض کردم نمی دونم به نظرم اینجوری بهتره....بالاخره تنوع لازمه دیگهههههه
برم تا بعد
قربون همتون
پی نوشت:دوستان می توانند جواب کامنت های خود را در قسمت نظرات مشاهده فرمایند
سلام
اقا این میلادینا به من گیر دادن که باید با پسر داییش برم شمال.....ما هم که کار داریم ... اگه بابامینا اخر هفته برن داهات چون من تازه اونجا بودم .... من میرم شمال .....
دیشب خونه مرتضی اینا بودیم .... دامادشونم اونجا بود ... خیلی بچه توپیه.... یه جورایی فک میکنم مثه خودمه....نمیدونم شایدم اشباه فک میکننم
اقا دفعه قبل که داشتم مینوشتم یهو سیستم قاطی کرد و من رفتم تو یه وبلاگ دیگه .... اسم منتشر کننده هم گل مینا شده ...اگه دقت کنی....تقصیر منکه نبود .... فک کنم باید از مسئولان blogsky پرسید ....یهو من رفتم تویه تنظیمات یه وبلاگ دیگه....خودمم قاطی کرده بودم
فعلا تا بعد
سلام
خوبید
اقا این داهات رفتن ما هم شد یه داستان......
پنجشنبه ظهر به خاطر اینکه مادربزرگم حالش بد شده بود......
یعنی خدا رحم کرد....به قول خود مادر بزرگم ازرائیل بهش مهلت داده بود...زنگ زدیم اورژانس....اصلن یه وضعی بودا...
بعداز ظهرش که حالش بهتر شد بابامینا دیگه گفتن ما نمیاییم...اما محمد (عموم)بره...منم همراش برم..
خلاصه رفتیم و کلی عشق و حال .... خیلی حال داد ... تو باغها پر بود از البالو و زردالو .... سیب..... بادوم ...
این هم عکس البالووو.jpg)
خلاصه اینقدر ما خورده بودیم که این اخراش از زور دلپیچه نمی تونستیم راحت بشینیم
اما حال داد
الانم حال مادر بزرگم خوبه
تو این چند وقته تابستون هیچ خابی مثه دیشب بهم نچسبید
باید برم
سلام
خوبید
فردا قراره بریم داهات ...... عشق و حال....ماییم با عمو ممد و عمو رضا پسر عمم علیرضا .... شنبه هم برمیگردیم
کار خونه هم یه جورایی تمومه فقط رنگش مونده
حال منم همچنان خراب
دیشبم که با ننم دعوام شده سر یه موضوع الکی
فعلا مثلا بام قهره
اما بعضی موقعها منت کشی هم میکنه
شبها هم که باید بریم باشگاه...بدنم هم درد میکنه چون اولشه
فعلا
سلام
خوبید
میدونید .... امشب شب لیله الرغائب .... میگن تو انی شب هر چی ارزو کنی براورده میشه....
منم مثه همه یه ارزو دارم .. ایشالا براورده بشه...
به امید روزی که ارزوم براورده شه...................................
خداحافظ
۱ از این به بعد پاسخ به نظرات رو بخونید
۲ از سحر خانوم عزیز واقعا ممنون