زندگی من

بدبختی

زندگی من

بدبختی

با سلام خدمت شما
داری کلاسو....جون من داری یا نه
حالا بگذریم..اقا امروز چه امتحانی .. اونم چی مبانی برق...بعد از مدتها عالی دادم...اصلن  فکرشم نمیکردم اینجوری بدم...بعد از اون با فرشاد از مدرسه اودیم بیرون ..منتظر اقا مسعود اما اون مارو دو ساعت معطل کرد ... دفترشم دست من بود ... خلاصه گفتم به من چه تکی اومدم خونه...بعد مسع.د بهم زنگ زده بعد از کلی درو وری گفتن میگه بعد از ظهر حدود ساعت چهارونیم اماده باش میم دنبالت بریم فوتبال (اخه مسعود تو یکی از باشگاههای فوتبال بازی میکنه)...منم بعد از کلی حرف و دعوا راضی شدم ...اخه فکرشو کن منی که نفس اصلا ندارم برم تو زمین خاکی تو این گرما بدوام و تمرین کنمو اخرش هم یه فوتیال الکی...اما امروزو رفتم..
اقا تریپ ما یه تی شرت ورزشی با شورت و ساق و استوک ...تا حالا خودمو اینجوری ندیده بودم
مربی گفت توی 10دیقه دور زمین بدویید ... حالا اندازه زمینکه دیگه نگو ...فک کنم خود زمینش اندازه ورزشگاه ازادی بود..منم که ماشالا ته نفس خلاصه دور اولو زدیم افتادیم گوشه زمین....نخند ید دیگه بابا اههههههه
بعدشم که تا ساعت 7.5طول کشید ....دیگه من خسته و کوفته....اما ته دلم از یه چیزی راضی بودم ....
بعد از مدتها یه احساس خاص و بزرگ بهم دست داد ....نمیدونم شاید فک میکنم یه جهت تازه ای به زندگیم داده ... اصلا این حال توصیف نشدنیههههههههه
بعد از اون هم رفتم یه دوش گرفتم که اونم خیلی حال داد... شد مثه حدود دو یا سه سال پیش ...قبلنا خیلی خوش بودم همیشه خنده ... اما تازگیا اصلا حالم خوب نبود...اما امروز بعد از اون ماجرا و بعد از دوش گرفتنم این احساس بهم دست داد که انگار تو بچگیام سیر میکنم ... خیلی احساس خوبی بود یعنی تکرار میشه....یعنی امیدوارم تکرار شه
اما من که دیگه نمیرم ..چون میخام برم بدنسازی و این هیکل قناص یوری رو رو فرمش بیارم...
خیلی خوشحالم
فردا هم که تعطیل...راحتتتتتتتتتتتتتت..امتحان بعدیم شنبستوووووووووووووووووووووووووووووووووو
راستی هفته بعد هم یعنی 24خرداد تولدم
فعلا

سلام

اینم از پرسپولیس ... گذاشتم الان بنویسم تا شاید کمتر احساسی باهاش برخورد کنم...

اخه اینم بازی بود ... جلوی صد هزار تماشاگر... تو زمین خودمون.... تو نیمه نهایی جام حذفی که برا ما حکم فینال داره... باختییییییییییم

بی خیال

امتحانا هم در حال برگزار می باشد .... ۴تا دیگه داریم ...دعاا کنید و بگید خدایا تروخداااااااااااااااااا

جمعه ما که ورزشگاه بودیم بابام اصابمو خورد کرد .... حالا بماند سر چی ........

بریم بابا این هوا هم اونقدر گرمه که حال ادمو بهم میزنه

فعلا تا بعد

سلام

خوبید

منکه اصلا خوب نیستم ... از بس که گیر میدن و میگن درس بخون منم اصلا نمی خونم...خدا مینونه چند تا میخام بیارم..

دیروز بال مجتبی رفتیم بیمارستان پیش مهدی ... که با موتور تصادف کرده بود ... خداروشکر از کما دراومده تو بخشه... اما قیافه اش نمیدونید چه قیافهای .... ۱۰ سال افتاده ... خیلی بد شده ... حالم خیلی گرفتس

فعلا تا بعد

سلام

امروز بابامینا منو انداختن خونه که درس بخونم و خودشونم رفتن کرج عروسی فک میکنن مثلا من دارم درس میخونم نمیدونن که اومدم اینجا...من که اصلن حوصله درس خوندن ندارم ...یعنی تا میام بخونم ۵دیقه نگذشته خسته می شمو پا میشم ... بعضی موقع ها هم سر درد می گیرم...خوب چیکار کنم دست خودم که نیست نمی تونم درس بخونم... شما میگید چیکار کنم هاااااا.....

ایشالا زودتر تموم شه این مدت امتحانا که داره حالم بهم میخوره .... کاشکی الکی میرفتیم مدرسه و میومدیم

خوب برم دیگه بسه...

راستی مختار بچه محله ما رفته مکه ... فکرشو کن اون بره مکه ...یادم باشه بعدا مفصل راجعبه اون بنویسم

فعلا

تسلیت به خودم

سلام

اقا اول باید یه تسلیت بهم بگید....دوتا از بچه محلامون با موتور تصادف کردند رفتن تو تیر برق .... یکیشون مرده یکیشونم فعلا تو کماست...شانسو میبینی توروخدا....اونی که مرده اسمش یاسر بود خیلی بچه باحالی بود .... رفیق فاب من بود .... با گسی کاری نداشت....خدا بیامرزتش... اون یکی هم که تو کماست اولش میگفتن حالش خیلی بده شانس زنده موندنش هشت درصده...اما حالا میگن حالش یه جورایی بهتره و دیشبم دستاشو تکون میداده..توروخدا دعا کنید...این داستان برا جمعه بود ... یعنی فردا سوم یاسره.................اما من هنوزم باورم نمیشه ....خدا چرا ادمای خوبه میبره.... همه بچه محلا گریه میکردن...دیرزم سر خاکش ما اونقد حالمون خراب بد که نتونستیم اونجا بمونیم... رفتیم پشت یه درخته و از دور داشتیم نگاه میکردیم و گریه میکردیم.....

تو این مدتم که نبودم 1:دستگام خراب بود.2:گرفتاری.

فقط الان اومدم که اینارو بنویسم شاید یکمی ارومتر شم...که فک کنم همینطور شده و یکم ارومتر شدم حتی با همین سه چهار خط

اما پرسپولیس قهرمانه

فعلا تا بد

سلام

بالاخره دستگام رو عوض کردم الان کلی خوشحالم بعد از مدتها راحت اومدم تو اینجا و دارم می تایپم

این فعلا ازمایشیه پس تا بعد

فعلا