یکشنبه 30 اردیبهشت 1386
تسلیت به خودم

سلام

اقا اول باید یه تسلیت بهم بگید....دوتا از بچه محلامون با موتور تصادف کردند رفتن تو تیر برق .... یکیشون مرده یکیشونم فعلا تو کماست...شانسو میبینی توروخدا....اونی که مرده اسمش یاسر بود خیلی بچه باحالی بود .... رفیق فاب من بود .... با گسی کاری نداشت....خدا بیامرزتش... اون یکی هم که تو کماست اولش میگفتن حالش خیلی بده شانس زنده موندنش هشت درصده...اما حالا میگن حالش یه جورایی بهتره و دیشبم دستاشو تکون میداده..توروخدا دعا کنید...این داستان برا جمعه بود ... یعنی فردا سوم یاسره.................اما من هنوزم باورم نمیشه ....خدا چرا ادمای خوبه میبره.... همه بچه محلا گریه میکردن...دیرزم سر خاکش ما اونقد حالمون خراب بد که نتونستیم اونجا بمونیم... رفتیم پشت یه درخته و از دور داشتیم نگاه میکردیم و گریه میکردیم.....

تو این مدتم که نبودم 1:دستگام خراب بود.2:گرفتاری.

فقط الان اومدم که اینارو بنویسم شاید یکمی ارومتر شم...که فک کنم همینطور شده و یکم ارومتر شدم حتی با همین سه چهار خط

اما پرسپولیس قهرمانه

فعلا تا بد

دوشنبه 3 اردیبهشت 1386

سلام

بالاخره دستگام رو عوض کردم الان کلی خوشحالم بعد از مدتها راحت اومدم تو اینجا و دارم می تایپم

این فعلا ازمایشیه پس تا بعد

فعلا