شنبه 13 مرداد 1386

سلام

اقا این میلادینا به من گیر دادن که باید با پسر داییش برم شمال.....ما هم که کار داریم ... اگه بابامینا اخر هفته برن داهات چون من تازه اونجا بودم .... من میرم شمال .....

دیشب خونه مرتضی اینا بودیم .... دامادشونم اونجا بود ... خیلی بچه توپیه.... یه جورایی فک میکنم مثه خودمه....نمیدونم شایدم اشباه فک میکننم

اقا دفعه قبل که داشتم مینوشتم یهو سیستم قاطی کرد و من رفتم تو یه وبلاگ دیگه .... اسم منتشر کننده هم گل مینا شده ...اگه دقت کنی....تقصیر منکه نبود .... فک کنم باید از مسئولان blogsky پرسید ....یهو من رفتم تویه تنظیمات یه وبلاگ دیگه....خودمم قاطی کرده بودم

فعلا تا بعد